بیان مساله4
اهداف پژوهش7
1-تعیین رابطه بین سبک های هویتی و انگیزه ی پیشرفت تحصیلی7
2- تعیین رابطه بین سبک های هویتی و هویت علمی7
فرضیه های پژوهش7
سوالات پژوهش8
مدل مفهومی9
تعریف عملیاتی متغیرها9
فصل دوم
مقدّمه12
هویت فردى و اجتماعى19
بحران هویت20
علل بحران هویت فردى23
الف. عوامل درونى23
ب. عوامل بیرونى24
عوامل بحران هویت اجتماعى27
تصمیم سازان27
گروه هاى الگو28

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

فردگرایى30
سکولاریسم30
تساهل و تسامح اخلاقى32
اخلاق سکولار33
تهاجم فرهنگى34
سبک ها و نظریه های هویت37
نظریه اریکسون37
نظریه مارسیا38
دیدگاه کگان42

سایت منبع

تعهد هویت45
هویت و خویشتن48
مشکلات هویت یابی:49
هویت یابی زودرس49
نقش خانواده در هویت یابی50
عامل فرهنگی ـ اجتماعی51
عامل فرهنگی ـ دینی52
هویت یابی و بحران هویت نوجوانان53
رشد هویت53
هویت یابی زودرس55
سردرگمی درهویت یابی56
پراکندگی هویت56
تسلیم طلبی56
وقفه56
پیشرفت هویت57
عوامل موثر برشکل گیری هویت57
شخصیت57
ترتیب تولد وفاصله سنی فرزندان در خانواده57
عوامل اجتماعی و فرهنگی58
نقش والدین در هویت یابی فرزندان58
مشکلات ناشی ازناتوانی درهویت یابی59
عزت نفس و رابطه آن با بحران هویت61
گروه همسالان (Peer group)62
نقش ” خود” در اجتماعی شدن63
نقش دیگران مهم و تعمیم یافته در هویت یابی64
ویژگیهای افراد دارای انگیزه پیشرفت68
پایداری در افراد با انگیزش پیشرفت بالا68
رفتارهای بازرگانی در افرادی با انگیزش پیشرفت بالا69
زمینه اجتماعی انگیزه پیشرفت69
روشهای اندازه گیری انگیزه پیشرفت70
جنیست و انگیزش پیشرفت:71
ویژگیهای رفتار پیشرفت‌گرا:71
دسی و دیگران:73
فصل سوم
مقدمه97
نوع پژوهش:97
روش تحقیق:98
جامعه آماری؛99
ابزار پژوهش؛99
روایی و پایایی آزمون؛99
تجزیه و تحلیل داده ها100
آمار توصیفی100
ابزار مورد نیاز پژوهش101
نمونه گیری101
جامعه آماری، نمونه، روش نمونه گیری101
پرسشنامه حالات هویت بنیون و آدامز (EOM-EIS-2)101
پرسشنامه حالات هویت بنیون و آدامز (EOM-EIS-2)102
روایی و پایایی104
کلید نمره گذاری107
سوالات خرده مقیاس ها (مولفه ها)107
فصل چهارم
یافته های تحلیلی109
فصل پنجم
بحث و نتیجه گیری :118
پژوهش های انجام شده:123
منابع128
پیوست ها131
فصل اول
مقدمه
شناخت فرد از ماهیت وجودی خود، هویت فردی محسوب می گردد. این شناخت، اساسی ترین و مهم ترین مرحله رشد تلقی می شود بطوری که مولای متقیان امیرمومنان علی (ع) می فرمایند: من عرف نفسه فقد عرف ربه ” حضرت لازمه شناخت از خداوند متعال را خود شناسی بیان می نمایند که با این شناخت گام های بعدی تسهیل می گردد. لذا آشنایی با هویت به طور اعم و هویت فردی و سبک های هویت به طور اخص ضرورتی انکار ناپذیرمی باشد. به نظر اریکسون (Erikson,1968,120)، هویت عبارت است از افتراق و تمیزی که فرد بین خود و دیگران می گذارد. از دید او هویت یک سازه روانی اجتماعی است که شامل طرز فکر، عقاید فرد و نحوه ارتباط او با دیگران می شود. هویت فردی نیز جنبه هایی از هویت است که کمک می کند فرد خودش را از دیگران جدا کند و شامل دسته ای از ارزش ها، باورها و هدف هایی است که فرد دارد و از دید دیگران پنهان نیست(جوکار،47-31،1385).اگر چه شناخت از خود (هویت فردی) جهت رشد و ترقی در تمام ابعاد وجودی انسان از جمله مهارت های ورزشی ضروری است اما این شناخت به تنهایی جهت رشد و ترقی در توسعه مهارت های ورزشی کافی نیست. مطمئناً جهت رسیدن به سکوهای افتخار تلاشی مضاعف لازم است که این تلاش بستگی شدیدی به رغبت درونی فرد دارد، عواملی که این میل درونی را افزایش می دهد، همانا عوامل برانگیزاننده ی فرد محسوب می گردد که می تواند به صورت درونی و یا به صورت بیرونی شخص را به فعالیتی وادارد ویا فعالیت فرد را شدت بخشد و یا به فعالیت او جهت بخشد و همچنین عکس این قضیه نیز امکان دارد که اتفاق بیافتد. انگیزاننده ها به آن دسته از عوامل گفته میشود که موجب می گردند یک ارتباط سبک های هویت با عوامل برانگیزاننده و احساس موفقیت فرد به انجام کاری بپردازد. در حالی که انگیزش، واکنش فرد در برابر خواسته های اوست، عوامل انگیزشی یا انگیزاننده ها، پاداشها یا به گونه ی کلی محرکهایی هستند که آتش آرزومندی فرد را برای ارضای این خواسته ها تندتر میکند. این عوامل در عین حال وسیله ی برقراری سازگاری میان نیازهای مختلف و حتی در اولویت قرار دادن این نیاز از میان نیازهای دیگر، خواهند بود(کونتز و همکاران، 137؛1387 ).بنابراین جهت برقراری سازگاری و اولویت بندی بین نیازهای مختلف که لازمه ایجاد رغبت برای تلاش مضاعف است. علاوه بر شناخت هویت فردی آشنایی با عوامل برانگیزاننده نیز ضرورتی انکار ناپذیر می باشد. رغبت درونی زمانی تداوم خواهد داشت که فرد موفقیتهای خود را در ابعاد مختلف احساس نماید، عدم احساس موفقیت، رغبت درونی جهت تداوم تمرینات ورزشی و یا اجرای بهینه مهارتهای فوق و نیز تلاش و کوشش وی را از بین خواهد برد و انگیزههای فرد را کم سو خواهد نمود. پس احساس موفقیت نیز ازعوامل بسیار اساسی در جهت تداوم رشد محسوب میگردد. موفقیت از ماده “وفق” و “وفاق” و به معنای سازگاری، انطباق و همراهی است. انسانی را موفق می گویند که توانسته باشد بین تلاش ها و اهدافش سازگاری و انطباق ایجاد کند و سعی و کوشش خود را قرین و همراه اهداف خویش قرار دهد. به عبارت دیگر، انسان به هدف رسیده را موفق می گویند.. با توجه به مطالب مذکور، ابتدا سبک غالب هویت هر یک از دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان ملایر را شناسایی کرده و عواملی که فرد را جهت فعالیت تحصیلی ورشد و ترقی وتلاش جهت رسیدن به قله های افتخار وا میدارد، با توجه به سبک هویت، بر مبنای تفاوتهای فردی انسانها مشخص نموده و ارتباط این دو متغیر روشن گردید که کدام عامل انگیزشی در هر یک از سبک های سه گانه هویت مؤثر بوده است و نیز بررسی گردید که میزان احساس موفقیت فرد در این راستا چه مقدار بوده و چه تأثیری بر روی دو متغیر سبکهای هویت با عوامل انگیزشی داشته است.
بیان مساله
نیروی انسانی ارزنده ترین سرمایه هر کشور است و پیشرفت و توسعه هر جامعه ای در گرو بالا بودن سطح علمی و شایستگی نیروی انسانی آن می باشد. تربیت نیروی انسانی وظیفه ای است که نظام آموزشی عهده دار انجام آن است، لذا پیشرفت و توسعه با کارآمدی نظام آموزشی به خصوص آموزش عالی ارتباط تنگاتنگی دارد. دانشجویان در هر کشوری به عنوان قشر روشنفکر ، کارآمد و آینده ساز به شمار می آیند. جوانان سرمایه های انسانی و محور اصلی توسعه در هر جامعه ای هستند . با ورود به دانشگاه، جوانان در زمره قشر کارآمد و نیروی خلاق هر کشوری قرار می گیرند. این مهم زمانی تحقق می یابد که هدف اصلی ورود به دانشگاه یعنی موفقیت وپیشرفت تحصیلی فراهم گردد، لذا وظیفه نهادهای آموزشی است که این موضوع را مورد مداقه و بررسی قرارداده و علل وعوامل پیشرفت تحصیلی را مشخص نمایند(باقر زاده وهمکاران ، 1389) بنابراین تحقیقات زیادی با محوریت این موضوع و بررسی عوامل مرتبط با آن، تا کنون صورت گرفته است . یکی ازمباحثی که در زمینه پیشرفت تحصیلی می تواند مورد بررسی قرار بگیرد مساله هویت و سبک های گوناگون هویتی در افراد مشغول به تحصیل می باشد . مطالعاتی در زمینه رشد هویت وجود دارد که تفاوت های فردی مهمی را در رفتار و ویژگی های فردیتی بین دانش آموزان دبیرستانی آشکار ساخته است این یافته ها نشان می دهند که دانش آموزانی که در اندازه گیری هویت نمره بالای میانگین می آورند موفق تر، قابل اعتمادتر، ساز گارتر، خودکارآمدتر و از لحاظ فردیتی منسجم تر (بهداشت روانی بالاتر ) از دانش آموزانی هستند که نمره هویت آنها پایین تر از حد متوسط است(عبدی زرین و همکاران ، 1389 ) بی تردید شناخت انسان از خود اورا درمسیر تکاملی اش ورسـیدن بـه اهـداف و مقاصـدش یـاری مـی کنـد . مولای متقیان علی علیه السلام می فرمایند : کسی که خود را نشناسـد از راه رسـتگاری و نجـات دور شـده و بـه وادی جهل و گمراهی کشیده می شود ( کوهستانی و دیانی،1382 .) به نظـر مـی رسـدکه توجـه بـه خصـایص و ویژگی هایی که در هر یک ما به عنوان انسان وجود دارد و شناخت قابلیت ها و توانایی هایی که هر یـک از مـا دارا می باشیم، برای طی کردن مسیر پر پیچ و خم زندگی و رسیدن به اهداف و مقاصد گونـاگون خـود اعـم از اجتماعی، سیاسی، علمی، مادی و معنوی، می تواند مددرسان و یاری دهنده ما باشد . ایجاد یک هویت و دسـت یابی به یک تعریف منسجم از خود مهم ترین جنبه رشد روانی اجتماعی در دوره نوجوانی و جوانی است . جوان نیاز دارد که خود را به عنوان یک انسان منحصر به فرد مطرح ساخته، جایگاه خود را در نظام اجتماعی بیابد و کسب هویت پاسخی است به نیاز وی تا خود را متمایز از دیگران و مجـزا از دیگـران درک نمایـد (مـداحی و نیز بر این باور است که اصلی تـرین تکلیـف تحـولی نوجـوان شـکل دهـی هـویتی منسجم و تحول یافته است( اریکسون، 1968، به نقل از حسینی نسب، 1388 ). از این رو بررسی و شناخت خود و آگاهی از ویژگی ها و خصایصی که در ما وجود دارد می تواند راهگشای ما در مسیر زندگی و در رسیدن به اهداف و مقاصد ما باشد . شخصی که برای خودش هویـت نیرومنـدی قائـل است در واقع اعتقاد دارد که از استواری در وجود و قلمـرو مربـوط بـه آن برخـوردار اسـت و همچنـین هویـت متزلزل و یا مبهم به نا پایداری در هستی فرد باز می گردد( کاظمی حقیقی ، 1377 ). خصایص و ویژ گی هایی که ما به خود نسبت مـی دهـیم هویـت مـا را تشـکیل مـی دهـد ( امیـدیان ، 1388 .) در فرهنگ عمید هویت چنین تعریف شده است: “هویت”، یعنی حقیقت شـئ یـا شـخص کـه مشـتمل بـر صـفات جوهری او باشد (معین، ص 5228 ). هویت همان پنداره فرد از خود می باشد و از طریق آن، فـرد بـه مفهـوم یکپارچه ای از خود دست پیدا می کند و بر آن اساس در زندگی خود به قضاوت ارزشی مـی پـردازد (بـرور و گاردنر 2 1996). انتقال از نوجوانی به جوانی، یعنی زمانی که شخص به یک فرد مستقل تبدیل مـی گـردد، بـا تشـکیل هویـت همراه است و مهمترین موضوع مرحله آخر نوجوانی رسیدن به هویت شخصی می باشد. بـرای بیشـتر نوجوانـان تشکیل هویت احتمالا به معنای رویارویی با یک سری کوشش ها و تکاپوهای نسـبتا کوچـک اسـت . در مـورد بحران های هویت در این دوران روان شناسان و نویسندگان مطالب زیادی گفته اند. ممکن است مسائل هـویتی جوانانی که به دانشگاه می روند با مسائل هویتی دانشجویانی که به دانشگاه نمی روند متفاوت باشد. در این مورد اطلاعات زیادی وجود ندارد که نشان دهد تفاوتها بیشتر در چه زمینه هایی است( پور دهقان ، 1383 ). نوجوانانی که ارزش های پذیرفته شده توسط خود را که مبنای رشد هویت مثبت برای آنها بوده درونی کـرده اند از افرادی که واجد هویت منفی هستند یا هنوز اتخاذ نکرده اند، از سلامت روانی بیشتری برخوردارنـد . طبـق نظر اریکسون دانشگاه، فرصتی را فراهم می کند تا فرد را در انتخاب های زندگی و شـکل گیـری یـک هویـت پایدار یاری رساند و چهار چوبی را برای تصمیم گیری و حل مسائل و مقابلـه بـا مشـکلات روزمـره فـراهم مـی کند( کشاورزی ارشدی ، 1388 ). از طرفی، حالات گوناگونی ازهویت در افراد وجود دارد که توسط دانشمندان این حوزه به آن پرداخته شـده است . همچنین، است. از جمله معروفترین این دسته بندی ها، سبک های ارایه شده توسط مارسیا هویت دارای اشکال گوناگونی از جمله : هویت فردی ، هویت خانوادگی ، هویت ملی ، هویـت دینـی و … مـی باشد ، که هر کدام تعاریف مخصوص به خود را دارند. هویت علمی، هم از جمله این موارد است . موضوعی که در این پژوهش به آن خواهیم پرداخت . خصیصه ای که برای یک فارغ التحصیل دانشـگاهی و بـه عنـوان یـک کارشناس مد نظر است ، به این صورت که وی ن باید دانش اندوخته ای مقلد و گنجینه ای از اطلاعـات گسـترده، بلکه وی می تواند اندیشمندی پرسش گر ونقادی مجتهدباشد. در این حالت محصول آرمانی، انسـانی فرهیختـه است که می تواند بر نظام هـا ی پیرامـونی خـویش تـاثیر گـذار باشـد . انتظـار ا ز یـک فـرد دارای هویـت علمـی بایسته،آن است که وی به جای مدرک گرایی و سود طلبی از مدارک علمی ، دارای نیرومندی در شور و شـوق یادگیری و تولید علم بوده ، و از کاوش ها و جستجوهای علمی دلسرد نگردد . در واقع پرسش از هویت علمـی، سوال از آن است که مولفه “علم و کنش علمی” در ساختار هویتی فرد چه جایگاهی دارد و چه نقشی ایفـا مـی کند، که چقدر وجه علمی فرد می تواند موجب شناسایی او باشد. این مفهوم می تواند به عنوان شاخص خـوبی برای میزان درگیری تک تک اعضای جامعه علمی با مفهوم علم، کار علمی و غیره به کار رود. به این معنی هر چه مولفه هویت علمی در میان مولفه های سازنده هویت فرد اهل علم ( دانشجو، دانشمند، آموزگار علم) نقش محوری تری ایفا کند، می توانیم امیدوار باشیم تکاپو برای رشـد علمـی در فـرد جـدی تـر خواهـد بـود (مهـرام وهمکاران ، 1385 ) رشد هویت تحت تاثیر عوامل متعددی بوده و خود متقابلا بر عوامل متعددی در فرد و اجتماع تاثیر می گذارد .
اهداف پژوهش
1-تعیین رابطه بین سبک های هویتی و انگیزه ی پیشرفت تحصیلی
2- تعیین رابطه بین سبک های هویتی و هویت علمی
3-تعیین رابطه بین هویت علمی با پیشرفت تحصیلی
فرضیه های پژوهش
1- بین سبک های هویت و انگیزه پیشرفت تحصیلی رابطه مستقیمی وجود دارد.
2- بین هویت علمی و انگیزه پیشرفت تحصیلی رابطه مستقیمی وجود دارد.
3- بین سبک های هویتی وهویت علمی رابطه مستقیمی وجود دارد .

سوالات پژوهش
سوال اصلی پژوهش حاضر این است که آیا رابطه ی بین سـبک هـای هویـت و هویـت علمـی بـا پیشـرفت تحصیلی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ملایر وجود دارد ؟
یکی از مولفه های مختلف هویت و هویـت علمی در تعامل با یکدیگر نقش بیشتری در پیشرفت تحصیلی ایفا می کنند.
1- کدامیک از سبک های هویت پیش بینی کننده بهتری برای پیشرفت تحصیلی است؟
2- کدامیک از سبک های هویت پیش بینی کننده بهتری برای هویت علمی است؟
اهمیت و ضرورت پژوهش
امروزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان به عنوان یک شاخص مهم برای ارزیابی نظام های آموزشی مورد توجه قرار گرفته است. علاوه بر این پیشرفت تحصیلی همواره برای معلمان، دانش آموزان، والدین، نظریه پردازان و محققان تربیتی نیز حائز اهمیت بوده است. برای مثال، پیشرفت تحصیلی یادگیرندگان یکی از مهم ترین ملاک های ارزیابی عملکرد معلمان محسوب می شود. برای دانش آموزان و دانشجویان نیز معدل تحصیلی معرف توانای علمی آنها برای ورود به دنیای کار و اشتغال و مقاطع تحصیلی بالاتر است. شاید به علت همین اهمیت باشد که نظریه پردازان تربیتی بسیاری از پژوهش های خود را بر شناخت عوامل موثر بر پیشرفت تحصیلی متمرکز کرده اند(رستگار و همکاران، 1388 ). ضرورت طرح هویت نیز از آنجا ناشی می شود که بسیاری از مشکلات جوانان در کشور ما و سایر کشـورهای جهان، به دلیل مشکلات هویت است. هویت یابی یکی از نیاز های اساسی آدمی است. با اندکی تامـل در ادیـان الهی و مکاتب مشرق زمین که آثار آن را در نظریه روان شناسانی مانند راجرز می بینیم، ضرورت خود شناسی و درک کامل از هدف و مقصد وسیر آفاق و انفس مطرح شده است . هدف این جستجوها رسیدن بـه مفهـومی از خود و پایبندی به روشهای انتخابی است.
مدل مفهومی
تعریف عملیاتی متغیرها
سبک های هویتی : منظور سبک های هویتی مارسیا که شامل سبک هویـت آشـفته یـا سـر در گـم (پراکنـدگی هویـت )، سـبک هویت زود هنگام(ممانعت ، ) هویت به تعویق افتاده( هویت تاخیری ) و هویت پیشرفته(کسب شده ) می باشـد ،که توسط پرسش نامه ی سبک های هویت (بنیون و آدامز 1978) بدست می آید.
هویت علمی : هویت علمی به عنوان نیرومندی شور و شوق یادگیری وتولید علم، نه مدرک گرایی و سود گرایی از کسـب مدرک علمی تعریف شده است،که از مقیاس سنجش هویت جوانـان ایرانـی کـه توسـط لطـف آبـادی (1382) تدوین شده است، بدست می آید
. پیشرفت تحصیلی : موفقیت تحصیلی دانشجویان معمولا از روی نمرات حاصل از امتحانات و معدلشان مشخص می گردد . در این پژوهش معدل کل دانشجویان در طول ترم های تحصیلی که گذرانده اند، به عنـوان مـلاک موفقیـت تحصـیلی مورد استفاده قرار خواهد گرفت .
انگیزه پیشرفت: اصطلاح انگیزش از فعل لاتین movere به معنی حرکت دادن مشتق شده است مفهوم کلی جنبش (تحرک) منعکس کننده این تصور عام است که انگیزش چیزی است که ما را به جنبش و تحرک وادار و کمک می کند تا تکلیف خود را کامل کنیم(شهر آرای????)..
فصل دوم
ادبیات پژوهش

مقدّمه
افراد در طول زندگى خود با سؤالاتى مانند: “من کیستم؟”، “از کجا آمده ام؟”، “سرانجامم چه خواهد شد؟” و “زندگى چیست و چه جایگاهى در آن دارم؟” مواجهند. با پاسخ گویى به این سؤالات شاکله هویت فرد شکل مى گیرد.
مفهوم هویت در حوزه هاى گوناگون از جمله روان شناسى، جامعه شناسى و علوم سیاسى مورد بررسى و مطالعه قرار مى گیرد. مى توان گفت: هویت، موضوعى میان رشته اى نسبى است که فرد بین عوامل ذهنى خود و واقعیت برقرار مى کند مقوله هویت حاکى از پیشینه تاریخى، سرزمینى، ویژگى هاى فرهنگى و دینى، نژاد و زبان قوم یا ملّتى است که به وسیله آن در میان دیگران شناخته مى شود. “هویت، شناخت خود با توجّه به بنیادهاى خاص و شناساندن خود بر اساس آن بنیادها به دیگران است.”2
براى اینکه بتوان مفهوم هویت و بى هویتى را به طور دقیق تر بیان کرد، باید به این نکته توجّه داشت که انسان در وجود خود داراى نفخه الهى است که از آن به عنوان “من” یا “خود” یاد مى شود. انسان علاوه بر “من اصیل” یا “من ملکوتى”، یک “من حیوانى” یا “من طبیعى” نیز دارد.
البته “من” یا “خود” یکى بیش نیست; یعنى آدمى فقط داراى یک “من” است، با مراتب گوناگون. کثرت مراتب به یک معنا اعتبارى است. آنجا که “من” شرافت دارد، در مرتبه عالى قرار گرفته، اما آنجا که جنبه حیوانى پیدا کرده، همان “من” است که بر اثر سقوط به مرتبه پایین فرو افتاده است. توجه به ساحت هاى گوناگون وجود انسان و آگاهى او نسبت به شئون و مراتب مختلف نفس، این امکان را براى او فراهم مى سازد که با التزام عملى به این
علم و آگاهى، در جهت مبارزه با “ناخود” اهتمام ورزد و به مهار و کنترل آن بپردازد و در مقابل، “خود” را پرورش دهد و آن را به کمال و تعالى رساند بر همین اساس، بحران هویت نیز از نفى “خود” و پذیرش “ناخود” و به تعبیر دیگر، با بیگانگى از “خود” آغاز مى شود.
پیشینه تاریخى
معمولا مبدأ جعل مفهوم از خودبیگانگى را هگل، فیلسوف معروف آلمانى، مى دانند. با وجود این، براى یافتن تاریخچه معنایى که در وادى این مفهوم قرار دارد باید بسى دورتر رفت و تاریخ اندیشه و دانش را از دوره هاى دورتر کاوید. به تعبیر دیگر، از آن زمانى که تعبیر “انسان آرمانى” در ذهن و زبان آدمى رویید و انسان براى رسیدن به زندگى ایده آل، تفاوت و تمایز وضع موجود را با موقعیت ایده آل مجسم کرد، به حالت دورافتادگى و غربت و “از خود به در شدن” رسید.8
به اعتقاد هگل، از خودباختگى نتیجه ناتوانى ما در فهم این نکته است که واقعیت عمیقاً با افکار انسانى مرتبط است. وى با رد این عقیده واقع گرایان که واقعیت از ذهن انسان مستقل است، چنین استدلال مى کرد که در “از خودبیگانگى” روح نسبت به خود بیرون پندارى دارد. این بیگانگى زمانى رخت برمى بندد که مردم به این خودآگاهى برسند که آنها موجوداتى متفکّرند و واقعیت جنبه اى از این خودآگاهى است; اینکه اساساً واقعیت “عینى” مثل فرهنگ و محیط انسانى، افاضه هاى روح هستند.
هگل تأکید داشت که واقعیت را مى توان از طریق جدل، که نظامى منطقى و سهوجهى (تز، آنتى تز و سنتز) دارد، درک کرد. این نظام تناقض هاى منطقى را از بین مى برد; در نهایت، توافق بر سر مثال مطلق (= روح) حاصل مى شود. زمانى که یک نفر به مقوله اى مثل طبیعت فکر مى کند، مجبور است به ضد آن یعنى تاریخ نیز بیندیشد. با مطالعه درباره افزایش تنش میان طبیعت و تاریخ در هر دوره زمانى، شخص متفکّر به دوره بعدى هدایت مى شود. موقعیت طبیعى آنچه را که در تاریخ محقّق مى شود، شکل مى دهد و فعالیت هاى انسانى که تاریخ را به وجود مى آورد، اوضاع طبیعى را تغییر مى دهد. سنتز اندیشه درباره طبیعت و تاریخ هر عصرى سرآغاز عصرى جدید است.
از نظر هگل، این بیگانگى، به ویژه نسبت به انسان و به عنوان جزئى از طبیعت، در اصل “گناه” (آدم و حوا) بیان مى شود. انسان به عنوان روح جزئى در طبع ذاتى خود از روح کلّى (خدا) بیگانه و جداست. جزئى بودن و پایان پذیر بودن انسان وجه افتراق او از خداست. اصل گناه، اعتقاد به شرّ ذاتى انسان است که حقیقتى ژرف تر از باور مردم امروزى به نیکى ذات اوست; زیرا شرّ چیزى نیست، مگر جزئیت. من هنگامى دست به کارهاى بد مى زنم که به جاى هماهنگى با غایات کلّى و معقول، در پى غایات جزئى و شخصى خود باشم. شرارت و بیگانگى انسان از خدا به دلیل روح پایان پذیر و جزئى اوست. پس این بیگانگى در واقع امر، جزء مفهوم انسان و حقیقتى بیرون از زمان است، ولى داستان “گناه” مانند داستان آفرینش، آن را به صورت واقعه اى که روى داده است باز مى نماید. بر حسب مفهوم صورت معقول، بیگانگى انسان از خدا، بازگشت او را به خدا لازم مى گرداند. این نیز نه واقعه عملى، بلکه حقیقتى بیرون از زمان است. پس ذهن آدمى در عین جدایى از خدا، با او یکى است; زیرا انسان تنها روح جزئى و پایانى نیست، بلکه روح کلى و پایان ناپذیر هم هست10 و این بازگشت در عروج مسیر ظاهر مى شود. وقتى هگل به رفع از خودبیگانگى خداوند به سبب کلّیت یافتن روح از طریق بازگشت مسیح اشاره مى کند، مراد او نفى تاریخ زمین نیست، بلکه با این بازگشت، زمین و آسمان دوباره آشتى مى کنند; خدا و انسان و زندگانى روح مطلق باهم متّحد مى شوند. این زندگانى، فعالیت منطقى هگلى است و نتیجه اى در قالب قضیه اى در منطق سنّتى. خدا براى اینکه واقعاً خدا شود، انسان مى شود. خدا و انسان، وحدت در عین کثرتند و یا حقیقت روحانى “واحد”ى اند که خود را در استمرار کل، متکثّر مى سازند.
یکى از نکات تعجب آور این است که دو نهضت مهم ضد دینى قرن نوزدهم در عقاید خود از هگل استفاده کرده اند: مکتب لودویگ فوئرباخ و مکتب کارل مارکس، که هر دو به نحوى موضوع از خودبیگانگى را مطرح نموده اند.
فوئرباخ شاگرد هگل بود، اما برخلاف او دیدگاهى کاملا مادّى و ملحدانه داشت. او نظریه “از خودبیگانگى” هگل را اقتباس کرد و آن را بر اصل الوهیت و اعتقاد به خدا تطبیق نمود. فوئرباخ به خدا اعتقاد نداشت و اندیشه خدا و دین را زاییده طبیعت انسانى مى دانست:
هستى همانا جوهر انسان است. لحظه حسّاس تاریخ هنگامى خواهد بود که انسان آگاه شود که تنها خداى انسان، خود انسان است.
هگل تمام حقیقت را مظهرى از روح مطلق مى دانست، اما فوئرباخ معتقد بود که این روح همان طبیعت است و طبیعتْ منشأ انسان. از این رو، با شلایر ماخر هم عقیده بود که اصل مهم در دین عبارت است از: احساس توکّل محض; اما در عین حال، معتقد بود که
آنچه انسان به آن اتکا دارد و خود را به آن متّکى مى داند چیزى غیر از طبیعت نیست.
وى به جاى آنکه همچون هگل، آگاهى انسان را بازنمود خدا بداند، بر این باور بود که در انسان هیچ چیزى سواى خود انسان وجود ندارد; آنچه خداآگاهى نامیده شده است، چیزى غیر از خودآگاهى انسان نیست. از اینجا روشن مى شود که الهیّات، همان انسان شناسى است: “علم خدا همان علم انسان است، به خود و وجودش.” فوئرباخ با این نظریه، واقعیت جهان مادّى را مجدداً مورد تأیید قرار داد و انسان شناسى را علمى جامع شمرد:
انسان، خود مقیاس همه امور، و میزان هر واقعیتى است.
به اعتقاد فوئرباخ، ریشه دین باید در همان فصل ماهوى میان انسان و حیوان باشد، اما تنها فصل انسان، “خودآگاهى” اوست نسبت به طبیعت و ذات خویش، و چون متعلّق این خودآگاهى فقط اوست، پس مى گوید: خدا، مقصود واقعى اش انسان است. خدا بشر را به صورت خویش نیافریده، بلکه بشر خدا را به صورت خود آفریده است. بنابراین، ماهیّت دین عبارت است از: پرستش انسان به نام پرستش خدا.
خدایان آرزوهاى بشرى اند که به صورت موجودات واقعى جلوه داده شده اند. خدا چیزى نیست جز اشتیاق انسان به سعادتى که در تخیّل به آن رسیده اند.
فوئرباخ در تلقّى دین به عنوان “تصویرى طراحى شده” از طبیعت اصیل انسان، از دین و الهیّات انتقاد مى کند. دین متضمّن از خودبیگانگى افراد از حقیقت راستین و گونه هاى وجودى خاصّشان است. وى معتقد است که براى شناخت گوهر راستین دین و تقلیل الهیّات به مردم شناسى (انسان شناسى) این امر ضرورى است. طبق نظر فوئرباخ، نتیجه اجتناب ناپذیر انسانى کردن خدا باید تصدیق به این امر باشد که خداى مطلق چیزى بیش از فرافکنى امیال و آرمان هاى انسانى نیست. مرحله نهایى در روند و جریان انسانى کردن خدا باید اذعان به این امر باشد که موضوع و متعلّق دین خود انسان است. فوئرباخ مى نویسد:
انسان قبل از آنکه طبیعت خود را در خود بیابد، آن را ابتدا همچون یک امر خارج از خود درک مى کند و او در اولین وهله، طبیعت خاص خود را به صورت طبیعت وجود دیگر مشاهده مى کند.
از دیدگاه شلایر ماخر، ماهیّت خودآگاهى دینى به گونه اى است که وجود رهایى بخش را مى توان از آن استنتاج کرد; اما به نظر فوئرباخ، این از خودآگاهى چیزى نیست، مگر تقریباً همان آگاهى آدمیان از خودشان. این تجربه خود است نه خدا:
خداآگاهى تنها همان خودآگاهى است نه مقوله اى متفاوت در باب تجربه بشرى.


دیدگاهتان را بنویسید